تبليغاتX
. - چربي شعر/ نگاهي به مجموعه ي شعر« زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند » نوشته ي اكبر اكسير
 

يكي از مواردي كه شعر اكسير را در وضعيت متفاوتي قرار مي دهد ، رفتار بي ملاحظه ي زبان او در برخورد با مفاهيم مربوط است . گاهي چنان بي ملاحظه با خود و ناخود رفتار مي كند كه ذهن چالش گر مخاطب را به واكنش وا مي دارد و شاعر به راحتي ، انديشه ي مخاطب را به دست مي گيرد . صفحه ي 64  : . . . / در تباني شلنگ و روغن كرچك / اين شرافت من است كه مي تركد / پدر كه مي گفت خر ما از كرگي دم نداشت / چشمش كور / بيايد و ببيند !

     همين طور در صفحه ي 31 : كشتارگاه ، فرهنگسرا شد / گوسفندان شاعر / و سلاخ هاي بازنشسته ، منتقد /  . . . / همه جا بوي گوسفند مي دهد / حتي اتاق كارم / . . . 

     البته اين بي ملاحظگي در مواردي هم به شعريت شعر لطمه مي زند و به علت لحن غير شاعرانه و يا پردازش ناقص عناصر متن ، مرتبه ي آن را از بهينه ترين حالت بيان ، خارج مي كند . كيفيت پردازش عناصر متن در ساير موارد مجموعه نيز ، قابل بحث است . يونسكو ماهي احسان مي كند / يونس ، در شكم ماهي نشسته است / و قانوني براي مردم افغان / - تايپ مي كند / اين روزها ، تيروييدم خيلي كم كار شده است ! / امان از دست يدهاي بي نمك ! -  صفحه ي 9  

     يونسكو ، ماهي ، يونس و تيروييد نياز به نقشي دارند كه آن ها را در مسير متن جاري كند . گرچه در انتها با ايراد يك جمله ي معترضه ، تيروييد به كار گرفته شده است ، اما ارتباط ارگانيكي بين عناصر ياد شده ، برقرار نشده است .

واي كه من چقدر دلم مي خواهد هدايت بشوم ! / افسوس ، كه روستاي مان / لوله كشي گاز نشده است ! / راستي سگ ولگرد ، هدايت را گاز گرفت يا هدايت . . . ؟ / راديو مي گفت : / اين روزها ، پاريس جان مي دهد براي جان دادن / راديو را ببند ! / دارم بد جوري نشت مي كنم !

     با ساختاري كه شعر فوق دارد ، آيا صرف كلمه ي « گاز » قابليت اتصال سطرها را دارد ؟ علاوه بر آن عوامل پردازش مناسب روي « لوله كشي گاز » ، « سگ ولگرد هدايت » و « پاريس » كجاست ؟ به اين گونه است كه با وجود رفتار متقابل و مطلوب زبان و مفهوم در سطر « اين روزها پاريس . . . » ، كليت متن به ساختار قابل تعريفي در روند شكل گيري خود نرسيده است .

     اكسير در شعرهايش به طور كاملن روشني از فرم گزارشي استفاده مي كند و اين گزارش را تا انتها ادامه مي دهد و در آن جاست كه سعي مي كند ضربه اي بر رديف گزارش ها وارد كند . سگ هاي جهان ، به صداي زير خاك مي انديشند / عتيقه چي ها ، به زيرخاكي ها / بچه ها به شير و نان / صليب سرخ به عروسك / دوربين ها به شكاف صندوق هاي خيريه / جهان به شكاف تمدن ها / راستي ارگ بم يا مرگ بم ؟! / كدام را تيتر بزنم ؟! صفحه ي 34 .

     در اغلب موارد ضربه هاي آخر اكسير ، كارساز بوده است اما بايد توجه نمود كه اين گونه ساختار ، شعر اكسير را دچار جمع شدگي در انتهاي خود مي كند و سطرهاي پاياني براي شعر او ، حكم مرگ و زندگي مي يابد .

     در شعر « شبكه ها » اكسير با تجربه توانسته است با استفاده از فرم گزارشي ، فضاي مناسبي در شعر ايجاد كند اما روند كلي شعر انجام نيافته و نا تمام باقي مانده است .البته اتفاق زبان در برخي سطرها ي اين شعر ، نشان مي دهد كه تجربه ي او بسيار بالاتر از اين حرف هاست . كوپن قند و شكر اعلام شد / جشنواره ي طنز برگزار مي شود / استقلال صفر – پيكان صفر گران شد / سروش منتشر كرد . . . دُر دُر دُرنا / آسمان اكثر نقاط كشور همين رنگ است / اينك به يك خبر علمي توجه فرماييد : / زنبورهاي عسل ديابت گرفته اند !  

     در همين سطرهاي بالا ، نبوغ طنزي اكسير ، بيش از هر چيز به كمك شعر او مي آيد و تفاوت ياد شده را نشان مي دهد . همين طور در شعر « پوست مدرن » ، صداي شاعر از سكويي كه روي پايه هاي طنز بر پا شده ، مي آيد . البته اين بار كشف قابليت هاي « نمك » در زبان و مفهوم نيز به كمك او مي آيد و شاعر به طرز ايجاز و اعجاز گونه اي تغيير در شاخص هاي اجتماعي 40 ساله را در 4 سطر ، تصوير مي كند . چه با نمك شده ام / ديروز كهنه هاي پدر مي پوشيدم / امروز كهنه هاي پسر ! / مرا به نمكي بدهيد / . . .  صفحه ي

     به آن چه در خصوص فرم گزارشي ، وضعيت پردازش عناصر و چرخش طنز بر مدار اكسير نوشتم ، اضافه مي كنم كه او تلاش روشني در ايجاد امكان دست رسي آسان به فضاي شعرهايش ، داشته است . در مواردي كه او اين تلاش را به ثمر مي نشاند ، زبان شعر او مثل بركه اي زلال است كه شن هاي كف آن را ، مي توانم بشمارم . مفاهيم نيز دغدغه هاي انسان امروز را تعبير مي كنند . مفاهيمي چون محيط زيست داري كه از دست ما به ستوه آمده است ! از قبيل فوق داريم شعر « خواهش » در صفحه ي 52 : شير مادر بوي ادكلن مي داد / دست پدر بوي عرق / ( گفتم بچه ام نمي فهمم ) / نان بوي نفت مي داد / زندگي بوي گند / ( گفتم جوانم  نمي فهمم ) / حالا كه بازنشسته شده ام / هر چيز ، بوي هر چيز مي دهد ، بدهد / فقط پارك ، بوي گورستان / و شانه ي تخم مرغ ، بوي كتاب ندهد !

     شعر اكسير در بسياري از موارد با استقرار يك مقايسه ي جدي به ترديد و سؤال مي رسد كه اين وضعيت را مي توان ناشي از روح طنزگراي معنا در متن او دانست . نمونه اي از آن در صفحه ي 49 ؛ شعر « بازنشسته » مي باشد .

     فكر مي كنم يكي از اركان وجودي شعر ، استقرار معناي مستقل در خويش است كه پس از طي تكنيك هاي فهمي –  فرمي و عاطفه ي مربوط ، قابل بررسي است . در قسمت هايي از اين مجموعه با وجود استقلال معنايي و تركيب زباني مناسب سطرها ، به لحاظ عدم شكل گيري ساختار و در مواردي گسست فرمي متن ، كل شعر به خلقت مستقلي ، دست نيافته و به قول خود اكسير در صفحه ي 30 ؛ شعر « كورتاژ » ، شعر او شش ماهه سقط شده است . شعر « بيات شيراز » ، صفحه ي 33 : در خيابان عنيف آباد / ناشر بوق مي زند / و حافظ « بلند مي شود » از مرمر مزار / سعدي هنوز در موعظه است : / يكي از بزرگان ، بادي مخالف . . . / من مي خندم / و در آپادانا / سرستون عظيمي / بر سر كوروش آوار مي شود ! -  همين طور در شعر « توپولوف » صفحه ي 40 : سوپر مرغ مولوي افتتاح شد / سفر به باغ ملكوت ، يكسره نقد و اقساط / با تورهاي گسترده ي هوايي / قابل توجه استادان محترم پرواز : / مرغ پركنده موجود است !

     در مواردي هم اتفاقي در معنا يا زبان شعرها نمي افتد . از آن جمله شعر « اطلاعيه » صفحه ي60 : به گزارش انستيتو پاستور / مردان خياباني بر دو دسته اند / مردان دسته اول ، مردان يك لقمه نان ، مردان كار / مردان دسته دوم ، مردان بوق و كلينكس ، مردان هار / به اطلاع اهالي شريف مي رساند / سگ حيوان نجيبي است / امان از دست دومي هاي پدرسگ .

     همين طور در شعر « منطق » صفحه ي 61 : در راه كشف حقيقت / سقراط به شوكران رسيد / مسيح به ميخ و صليب / ما نه اشتهاي شوكران داريم / نه طاقت ميخ و صليب / پس بهتر است به جاي كشف حقيقت / برگرديم كشك مان را بسابيم !                                                                           

     با اين وجود حركت زير پوستي معنا در برخي شعرها مرا به شعر اكسير نزديك تر مي كند . ببينيم كه چگونه با طنز زير پوست شعرش را چرب مي كند تا معنا روان تر حركت كند . بهزيستي نوشته بود : / شير مادر ، مهر مادر جانشين ندارد / شير مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد / پدر يك گاو خريد / و من بزرگ شدم / . . . صفحه ي 27 . از همين دست در صفحه ي 51 ، شعر « يك خبر پزشكي »  را داريم . همين طور در قسمت هايي نيز اكسير توانسته توانايي لحن آميزي خود را به شعرهايش ديكته كند و اين حركت ساختار متن او را داراي حجم نموده است . به علاوه او هوشياري بالايي در انتخاب فرم دارد و در اغلب موارد ، فرم مطلوب را به خدمت طنز در مي آورد كه اين روند ، شعر شايسته اي چون « تقاضا » را مي آفريند .

رياست محترم اداره ي ثبت اسناد و املاك / با توجه به اين كه حوا ، مادر مشاعي من است / خواهشمند است در صورت امكان / سهم مرا افراز نماييد / مثل اين كه / اين پدرها / آدم بشو نيستند ! صفحه ي 39 .

     اين شعر علاوه بر داشتن فرم مطلوب و پرداخت مناسب عناصر با ايجاد شرايط پيوستگي روند خويش ، توانسته است با كشف « طنزي متين » به آن چه مي خواهد در ذهن من ، دست يابد . اضافه مي كنم كه  بي ملاحظگي جسورانه و عدم جمع شدگي معنا در انتها نيز ، به شكل بهينه اي به كار گرفته شده است . تمامي اين حركت ها ، از شعر صفحه ي 39 ،  شعري با فضاي فعال ساخته است ؛ فضايي كه براي جامعه ي ادبي ما ، از نان شب هم واجب تر است ! ! !

                                                                                              آبان / ۸۶

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 10:2 توسط آرش نصرت اللهی |

 



www.arashnosratollahi .blogfa.com                                       آرش نصرت اللهی